خرید بک لینک
می‌خواهم جنازه‌ا‌م بر آب بیافتد‏و ساعت‌ها‏به ابرها خیره شوم‏مرده‌ام موج بردارد‏قایقی باشم‏که مسافرش را پیاده کرده‌ست‏و حالا بی‌خیال هر چیز‏بر این ملافه‌ی آبی چرت می‌زند‌‌‏مرگ‏می‌خواست این‌طور زیبا باشدکه ما خاکش کردیم

برچسب: نویسنده: سینا مرادی تاريخ: پنجشنبه 29 آبان 1404 ساعت: 1:06

آخر نجابت چشمات منو می‌کشه.

کاش معلمت بودم و با یه ترکه‌ی خیس انار نوازش‌ت کرده بودم؛ تا ببینم وقتی چشمات پر می‌شن، چطوری جون می‌دم که اون‌طوری نبینم‌شون.

برچسب: نویسنده: سینا مرادی تاريخ: پنجشنبه 29 آبان 1404 ساعت: 1:06

امروز، من و مادرم بدون این‌که از هم خبر داشته باشیم، تجربه‌ی رد کردن سکته‌ی قلبی رو داشتیم. البته از خودم مطمئن نیستم. صرفا از احوال و علائمم حدس زدم. دفعه‌ی پیش هم هم‌زمان و بی‌خبر از هم مریضی سختی گرفتیم.

ولی فکر می‌کنم که این، مرگ مورد علاقه‌م‌ه. این‌که من و مادرم ندونیم چه بلایی سرمون میاد و بی‌خبر از هم، بی‌‌نگرانی از غصه‌ی اون‌یکی، راحت بمیریم.

برچسب: نویسنده: سینا مرادی تاريخ: پنجشنبه 29 آبان 1404 ساعت: 1:06

صفحه بندی